
شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن ، پيدايش سراب بود تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي . بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي
کنم و منتظرت هستم-----
مرا بي يار و غمخوار آفريدند.... مرا بيمار بيمار آفريدند....مرا با درد عشق سينه سوزي.... از اول بي پرستار آفريدند....مرا دائم قرين رنج كردند....چو گل در سايه خار آفريدند....مرا چون مرغ خوشخواني در اين باغ ...گرفتار گرفتار آفريدند....مرا لبريز محنت خلق كردند...مرا از غصه سرشار آفريدند....مرا در بزم گيتي مات و مبهوت...نه سرمست و نه هشيار آفريدند....مرا ز آميزش اميد و يأسي....پي يك لحظه ديدار آفريدند