تبليغاتX
ستاره

رباعی

شد آنچه نباید میشد

ونشد آنچه بایست میشد.

دانستم آنچه را که بایسته ی دانستن نبود

و ندانستم آنچه را که شایسته ی دانستن است.

گریستم

در هنگامه ی سرخوشی های جوانسالی

پشت شکوفه های لبخند

و خنده سر دادم

در کشاکش رنج سالخودرگی .

مرگ را

تجربه ها کردم

در اوج شور زیستن.

وبه زندگی برخاستم

آنگاه که مرگ

آخرین چاره ام بود

 

Image hosting by TinyPic

نوشته شده توسط چشمک در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 18:13 | لینک ثابت |