






باز هم غرق خيال...
من در انديشه چيزي بودم
من در انديشه يك فلسفه يا يك ابهام
يا در انديشه يك پاسخ ناب
به سوالي كه ز من پرسيدي:
"كه قناري ز چه رو زنداني است؟"
باز انديشيدم
به سوالي ديگر
به سوال سهراب
"كه چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست؟"
باز هم غرق خيال...
من در انديشه چيزي بودم
گر قناري باشم
دل من زنداني است
و اگر چون كركس...
نه! قناري باشم بهتر از كركس آزاد و رها
حال فهميده ام آري كه چه خوشبختم من
كه قناري دلم در قفست زنداني است
باز هم غرق خيال...